تبليغاتX
Puzzle

Puzzle

سلام به همه دوستای خوبم

خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟(باید جواب همشه بدین)

وااای حتما" می دونید چرا آپ کردم

-خوب معلومه که می دونن!

باز توپیدات شد

-من که گم نشده بودم

ولی کاش گم می شدی

-وای عزیزم تو چقدر منو دوست داری

اشتباه می کنی

-خیلی بی معرفتی

می دونم

-

خوبه که حالت بهم خورد چون بالاخره داری گورتو گم می کنی

خوب بچه ها

-مگه نی نی ان؟

ساکت!

خوب داشتم می گفتم که بالاخره این دوست همیشه زمستون من گورشو گم کرد و من با خیال راحت می تونم عید همه ی دوستای گلمو تبریک بگم امیدوارم که سال خوبی داشته باشین و خیلی چیزای دیگه که از حوصله ی من خارج هستش ولی خوب خودتون می دونید چی می خوام بگم.

راستی من چون قول دادم سال جدید رو خوشحال باشم و واسه عزیزی که همین دیروز از دستش دادم گریه نکنم دارم زیادی چرت و پرت می گم تا بیشتر خوشحال باشم یعنی می دونید...

-بسه دیگه تا خراب ترش نکردی خداحافظ

باشه بابا خداحافظ

پ ن:از این که ۸۷ تموم شد خدا رو شکر می کنم با عرض پوزش از کسایی که خاطرات خوشی از اون لعنتی دارن باید بگم که مسخره ترین سال عمرم بود خدا رو شکر که از شرش خلاص شدم.

پ ن:باز کن پنجره را كه نسيم

روز ميلاد اقاقي ها را

جشن مي گيرد

و بهار

روي هر شاخه كنار هر برگ

شمع روشن كرده است

همه ي چلچله ها برگشتند

و طراوت را فرياد زدند

كوچه يكپارچه آواز شدست

و درخت گيلاس

هديه جشن  اقاقي ها را

گل به دامن كرده است

بازكن پنجره را اي دوست......

حاليا معجزه باران را باور كن

و سخاوت را در چشم  چمنزار ببين

ومحبت را در روح نسيم

كه در اين كوچه ي تنگ

با همين دست تهي

روز ميلاد اقاقي ها را

جشن مي گيرد،خاك جان يافته است .....

باز كن پنجره ها را

وبهاران را باور كن

بوي باران ،بوي سبزه ،بوي خاك

شاخه هاي شسته ،باران خورده،پاك

آسمان آبي و ابر سپيد

برگهاي سبز بيد

عطر نرگس،رقص باد

نغمه شوق پرستوهاي شاد

خلوت گرم كبوترهاي مست

نرم نرمك مي رسد اينك بهار

خوش بحال چشمه ها و دشت ها

خوش بحال دانه ها وسبزه ها

خوش بحال غنچه هاي نيمه باز

خوش بحال آفتاب

اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم

اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار

فریدون مشیری

+ Writed In Fri 20 Mar 2009 1:53 AM By Nassim |


هیچ دلم نمیخواد اینو تو وبلاگم بذارم ولی چون به یکی قول دادم باید بذارم.

بازم بارون داره با تموم زیباییهاش می باره!مثل همیشه میتونم با تموم وجودم حسش کنم.

با اینکه همیشه توی خونه منتظر اومدن سرویس میشم اما ایندفعه می رم سر کوچه و منتظرش می مونم!

بارون خیلی قشنگه یه حس تازه ست.حسی که با تموم حسا فرق داره مثل مادر یا همون اولین عشق!

داره  می باره و قطرات ریزشو روی آبها می ریزه و دایره های کوچیک و بزرگ درست می کنه درست مثل شروع یک رویا!

یه رویا که ممکنه رویاهای دیگه بهش اجازه ی خود نمایی ندن و کنارش بزنن اما حیف که بازم همه ی این رویا ها جزوی از وجودن مثل دایره ها که جزوی از بارونن و رویاهای ما که جزوی از ما هستن!

اما من بارون  رو دوست دارم ولی رویا رو نه!رویا اولین مرحله جنونه!

سرویس نمیاد.بر می گردم خونه باید با بابا برم.

چی می شه بارون بدون رویا می بارید؟!چی می شد وقتی حسش می کردیم هیچ رویایی رو زنده نمی کرد؟!هیچ کدوم حتی شیرین ترینشون.مگه همین که تو خواب می بینیمشون کافی نیست؟!چرا داره اونا رو تو بیداری هم به یادمون میاره؟!

یه زمونی دوست داشتم  دنیا رو عوض کنم یعنی تو خواب زندگی کنم و تو بیداری بخوابم!اما افسوس که نشد!

اما من باید بجنگم.مثل همیشه.من باید رویاهامو بکشم.حتی اونایی که تبدیل به واقعیت شدن.

                  ۱۰:۳۵:۵۱               زنگ زبان       ۱۳۸۷/۱۲/۲۰       نسیم

ببخشید اینو وقتی هیچی نمی فهمیدم نوشتم.الانم خودم بعضی قسمتاشو اصلا" نفهمیدم.از لحاظ نگارشی هم که صفر هستش ولی مجبور بودم تو وبلاگم بذارمش.

به هیچکی خبر نمیدم چون دلم نمی خواد غمگین بنویسم.

این دفعه با یه آپ قشنگ و بهاری بر می گردم.

 

+ Writed In Fri 13 Mar 2009 5:35 PM By Nassim |


سلام

ایندفه هیج توضیحی ندارم...

نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطر ها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ز ابرها بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره ه می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لالای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود

 

فروغ فرخزاد

این فقط یه آپه واسه دل خودم!

 

+ Writed In Thu 26 Feb 2009 5:39 PM By Nassim |


Puzzle X

روز ها شب ميشوند و شبها روز
سيم خاردارهاي دور باغ زنگ ميزنند
توت فرنگي ها قرمز ميشوند
آلبالو ها ترش ميشوند
و من هنوز تلخي بادامي را
كه تو به من دادي به ياد دارم

م.ا



Home
Email



Profile



Archive

مهر 1388

شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387



Census



My Favorite Music


My Friends

مقبره سفید
وقتی خورشید غروب میکند
علیرضا
پریناز
طلسم شدگان
عشق همیشگی من
خانه متروک
دریای من
کلبه فریادکش
news 252
شوق فریاد
تك درخت
" نوشته ها و خاطرات من "
خط خطی!
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود!
ابدیت