|
سلام خوبین؟ دماغتون چاغه؟ زندگی طبق خواسته پیش می ره؟ ـ اه اه اه اه! بسه دیگه! آخه به تو چه که زندگی طبق خواسته پیش می ره یا نه! زودتر برو سر اصل مطلب! آخه خجالت می کشم! ـ مگه اومدی خواستگاری؟ اه برو گم شو! ـ خوب پس بگو! هیچی فقط می خواستم بدونم که بازدید کننده ها از وبلاگ راضی هستند یا نه! ـ اه تو هم با این سوالات خوب چیز به این واضحی پرسیدن داره؟ خوب مگه بده؟ ـ نه تابلویه! چی؟ ـ آخه کی می یاد........
+ Writed In Mon 14 Apr 2008 5:39 PM By Nassim |
جو در این مصاحبه میگوید که قصد دارد “دائرهالمعارفی بنویسم که امیدوارم بسیاری از پیش داستانهایی رو که نمیتونستم… یا وارد جزئیات پیش داستانهایی بشم که در کتابها نبودند.” جو در ادامه به فرضیههایی که در زمان نوشتن کتابها به گوشش خورده اشاره میکند و بعضی از آنها را بیان میکند: “وفتی نویل به ملاقات والدینش در سنت مانگو میره و مادرش کاغذ خالی آدامس بهش میده، و من همیشه به دید یک لحظه تلخ بهش نگاه میکنم… یک فرضیه این بود که مادر نویل داره پیامهای مخفی روی کاغذ آدامس به اون میده. فرضیههای زیادی بودن. اما این فرضیه که دامبلدور، هری در آینده هست، در بین فرضیههای احمقانه مورد علاقهی من هست. ولی حتی از زمانی که زندانی آزکابان، کتاب سوم، منتشر شده بود، افرادی وجود داشتن که درست حدس میزدن. یادمه یک زن بهم گفت: “من فکر میکنم اسنیپ عاشق لیلی هست.” من با خودم گفتم: “اوه، خدای من، چی رو لو دادم؟”. اما اغلب مردم چیزها رو به طور وحشتناکی درست حدس میزنن. آره.” جو میگوید که کاش میتوانست برگردد و “محفل ققنوس” را محدود کند. او میگوید: “باید اعتراف کنم که در طول اون موقعیت یک ذره قدرت فشار اون رو احساس میکردم و فکر میکنم این فشار خودش رو در کتاب نشون میده. چیز سختی که بعضی وقتها باهاش مواجه میشدم، این بود که قانونی رو چنان محکم درست کردهم که گاهی وقتها خودم هم نمیتونم واردش بشم. برای همین، عدم امکان ظاهر و غیب شدن در هاگوارتز در انتها یک دردسر شد. چون امری لازم بود، باید این محدودیت رو ایجاد میکردم تا جای امنی باشه. ولی پیدا کردن راهی به بیرون و یا درون هاگوارتز همیشه یه ذره دردسر داشته. من بازم به ابرفورث افتخار میکنم، به خاطر تونل. من ابرفورث رو دوست دارم. و گوسفندش رو. (میخندد) آره، دامبلدور داره رو به بیاهمیتی میره.” صحبتهای او در مورد طرح ریزی داستان و چندین کاراکتر نیز جالب است. نویسنده هری پاتر گفت که بعضی از طرحهای داستان که زیاد تعیین کننده نیستند، لزوما از همان اول نوشته نشدند و به مرور زمان در داستان جای گرفتند، “اما اونایی که خیلی تعیین کننده بودن، داستان دامبلدور، داستان اسنیپ همیشه بودن چون… تمام کتابها بر اساس اون هستن.” او در ادامه می گوید: “از طرف دیگه، اسنیپ بود که من باید در تمام داستان سرنخهایی رو میگذاشتم چون همون طور که میدونین توی کتاب هفتم وقتی اون لحظهی افشاسازی میاد و همه چیز عوض میشه، شما متوجه میشین که چرا اسنیپ… که انگیزهی اسنیپ چی بوده. من باید این رو در بین کتابها طراحی میکردم چون در نقطهای که شما میبینید واقعا چه اتفاقی میافته، این فقط میتونه یک حیله به خواننده باشه که در اون نقطه فقط چند تا چیز رو ببینین که قبلا ندیدین، میدونین… “اوه، به هر حال این اتفاق داشت در زمینه میافتاد.” پس من میدونستم. یک روند طرحریزی پیچیده بود اما به مرور زمان سنگ جادو تموم شده بود، قطعا من همهی چیزهای بزرگ رو در مورد اسنیپ و دامبلدور میدونستم چون از جهات بسیاری اونها دو تا از مهمترین کاراکترهای کتاب هفتم هستن… خب، اگر هری، رون و هرمیون رو حساب نکنیم. (متن کامل مصاحبه) + Writed In Mon 14 Apr 2008 5:29 PM By Nassim |
جو در این مصاحبه میگوید که قصد دارد “دائرهالمعارفی بنویسم که امیدوارم بسیاری از پیش داستانهایی رو که نمیتونستم… یا وارد جزئیات پیش داستانهایی بشم که در کتابها نبودند.” جو در ادامه به فرضیههایی که در زمان نوشتن کتابها به گوشش خورده اشاره میکند و بعضی از آنها را بیان میکند: “وفتی نویل به ملاقات والدینش در سنت مانگو میره و مادرش کاغذ خالی آدامس بهش میده، و من همیشه به دید یک لحظه تلخ بهش نگاه میکنم… یک فرضیه این بود که مادر نویل داره پیامهای مخفی روی کاغذ آدامس به اون میده. فرضیههای زیادی بودن. اما این فرضیه که دامبلدور، هری در آینده هست، در بین فرضیههای احمقانه مورد علاقهی من هست. ولی حتی از زمانی که زندانی آزکابان، کتاب سوم، منتشر شده بود، افرادی وجود داشتن که درست حدس میزدن. یادمه یک زن بهم گفت: “من فکر میکنم اسنیپ عاشق لیلی هست.” من با خودم گفتم: “اوه، خدای من، چی رو لو دادم؟”. اما اغلب مردم چیزها رو به طور وحشتناکی درست حدس میزنن. آره.” جو میگوید که کاش میتوانست برگردد و “محفل ققنوس” را محدود کند. او میگوید: “باید اعتراف کنم که در طول اون موقعیت یک ذره قدرت فشار اون رو احساس میکردم و فکر میکنم این فشار خودش رو در کتاب نشون میده. چیز سختی که بعضی وقتها باهاش مواجه میشدم، این بود که قانونی رو چنان محکم درست کردهم که گاهی وقتها خودم هم نمیتونم واردش بشم. برای همین، عدم امکان ظاهر و غیب شدن در هاگوارتز در انتها یک دردسر شد. چون امری لازم بود، باید این محدودیت رو ایجاد میکردم تا جای امنی باشه. ولی پیدا کردن راهی به بیرون و یا درون هاگوارتز همیشه یه ذره دردسر داشته. من بازم به ابرفورث افتخار میکنم، به خاطر تونل. من ابرفورث رو دوست دارم. و گوسفندش رو. (میخندد) آره، دامبلدور داره رو به بیاهمیتی میره.” صحبتهای او در مورد طرح ریزی داستان و چندین کاراکتر نیز جالب است. نویسنده هری پاتر گفت که بعضی از طرحهای داستان که زیاد تعیین کننده نیستند، لزوما از همان اول نوشته نشدند و به مرور زمان در داستان جای گرفتند، “اما اونایی که خیلی تعیین کننده بودن، داستان دامبلدور، داستان اسنیپ همیشه بودن چون… تمام کتابها بر اساس اون هستن.” او در ادامه می گوید: “از طرف دیگه، اسنیپ بود که من باید در تمام داستان سرنخهایی رو میگذاشتم چون همون طور که میدونین توی کتاب هفتم وقتی اون لحظهی افشاسازی میاد و همه چیز عوض میشه، شما متوجه میشین که چرا اسنیپ… که انگیزهی اسنیپ چی بوده. من باید این رو در بین کتابها طراحی میکردم چون در نقطهای که شما میبینید واقعا چه اتفاقی میافته، این فقط میتونه یک حیله به خواننده باشه که در اون نقطه فقط چند تا چیز رو ببینین که قبلا ندیدین، میدونین… “اوه، به هر حال این اتفاق داشت در زمینه میافتاد.” پس من میدونستم. یک روند طرحریزی پیچیده بود اما به مرور زمان سنگ جادو تموم شده بود، قطعا من همهی چیزهای بزرگ رو در مورد اسنیپ و دامبلدور میدونستم چون از جهات بسیاری اونها دو تا از مهمترین کاراکترهای کتاب هفتم هستن… خب، اگر هری، رون و هرمیون رو حساب نکنیم. (متن کامل محاصبه) + Writed In Mon 14 Apr 2008 5:28 PM By Nassim |
+ Writed In Mon 14 Apr 2008 5:18 PM By Nassim |
دنیل رادکلیف اخیرا با مجله Boston Globe مصاحبه ای انجام داده است که در آن از نظریه های خود در مورد هری پاتر، جنگ در افغانستان و گروه های موسیقی جادوگری صحبت هایی کرده است. این گفتگو را می توانید در ادامه خبر مطالعه کنید. + Writed In Sat 12 Apr 2008 9:17 PM By Nassim |
مجله Wikén اخیرا با دنیل رادکلیف (هنرپیشه نقش هری پاتر) و دیوید یتس کارگردان صحبتی داشته است که بخش بیشتر این صحبتهای کوتاه در مورد رابطهی هری و جینی در هری پاتر و شاهزاده دورگه است. متن این مقاله در ادامه خبر… برخلاف انتظارات، ششمین قسمت از مجموعه فیلمهای هری پاتر به تاریکی فیلمهای قبلی نخواهد بود. با وجود پایان غمانگیز داستان در مورد دامبلدور (مایکل گمبون)، فیلم در واقع حول رابطهی عاشقانهی عجیب و کمدی بین هری و جینی ویزلی (بانی رایت)، خواهر بهترین دوست هری، رون، میگذرد. رادکلیف در این رابطه میگوید: “این یک داستان پیچیده است، این یه داستان عاشقانهی ساده نیست چون هری دوست نزدیک رون هست و جینی خواهر اونه، و هری احساس میکنه این کار مثل راه رفتن روی پوست تخم مرغ هست.” فیلم هری پاتر و شاهزاده دورگه در اول آذر همین سال در ایالات متحده و چند کشور دیگر اکران خواهد شد! + Writed In Sat 12 Apr 2008 9:11 PM By Nassim |
فصل 1 : تلاش بی فایده
فصل 2 : پناهگاه
هری بیدار شو صبح شده ، چقدر می خوابی پاشو دیگه بعد از تکرار این جملات طی نیم ساعت ، هری با خوردن یه چَک آبدار چشاشو باز کرد و دید چیزی نمی بینه بعد عینکشو زد به چشماش قیافه رون رو دید که کنار تختش نشسته و مثل منگولا داره لبخند می زنه.
یهو داد زد: ببند نیشتو ، این چه طرزه بیدار کردنه روانــــــی
-: دهنت سرویس ، نیم ساعته دارم صدات می کنم. اگه میّت بود تا حالا پا شده بود ، دارم افسوس میخورم که چرا همون اول چَکو نزدم.
-: ببند حلقتو ، دیروز تا غروب داشتم خیابون ها سَگدو می زدم.
-: چرا؟
-: قضیه ش مفصله
-: خوب ، بنال ببینم چی شده؟
هری هم قضیه ناجینی رو براش تعریف کرد. بعد از اینکه حرفش تموم شد ، رون گفت: بی شعوری دیگه همون اول که ماره تو خونه بود باید می گرفتیش.
-: خوب آقای با شعور میشه بپرسم چطوری اومدی تو خونه؟
-: آپارات کردم و اومدم تو اتاقت
-: همین دیگه ، خونه صاحب نداره که. هرکس سرشو میندازه پایین مثل خر میاد تو. حالا کی بی شعوره من یا تو؟
-: جفتمون
-: خوشم میاد خوب قضاوت می کنی ، حالا واسه چی اومدی اینجا ؟
-: اومدم ببرمت پناهگاه
-: مگه خودم اِفلیجم که تو منو ببری پناهگاه ، خوب خودم میومدم.
-: نه نگرفتی چی شد ، من محافظتم . باید تو راه ازت مراقبت کنم.
-: وااااااای ، خدایا می بینی چقدر ذلیل شدم ، حالا کارم به جایی رسیده که این چلقوز میخواد ازم مراقبت کنه.
-: خیلی ام دلت بخواد. زودتر آماده شو راه بیافتیم ، نگران میشن.
-:اوکــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
بالاخره بعد از یه ساعت هری آماده شد و با هم آپارات کردن و به پناهگاه رفتن . وقتی به اونجا رسیدن رون در زد. خانم ویزلی به در نزدیک شد و گفت: تویی رون ؟؟؟
-: آره منم
-: خوب رمز ورود رو بگو
-: درو باز کن بز کوهی
با گفتن این حرف هری زد تو گوش رون و گفت: نَفَهم ، این چه طرزه صحبت کردنه ؟
رون گفت: احمق الدوله این اسم رمزه «درو باز کن بز کوهی» .
-: کدوم احمق این رمز رو انتخاب کرده ؟
-: مادرم
هری که فجیحاً ضایع شده بود گفت: آخـی بمیرم ، صورتت خیلی درد گرفت ، الهی دستم بشکنه .
-: انشاء الله
در همین حال خانم ویزلی درو باز کرد و هری رو حسابی تو بغلش چلـوند. هری هم بعد از خوش آمد گویی خانم ویزلی وارد خونه شد و گفت: سلام به همگی. بعد دید کسی تو خونه نیست و ضایع شده
پرسید: بقیه کجان؟
خانم ویزلی گفت: جینی و هرمیون طبقه بالا هستن ، فرد و جرج هم .... یه دفعه متوجه شد هری نیست ، به رون گفت : هری کجاست؟؟؟
-: تا اسم جینی رو شنید رفت طبقه بالا
-: خانم ویزلی خندید و گفت : آخـــــی
رون هم به سرعت رفت طبقه بالا و وقتی در اتاق رو باز کرد چیزی رو که نباید می دید ، دید ... . + Writed In Sat 12 Apr 2008 7:59 PM By Nassim |
ترجمه ی آلمانی کتاب یادگاران مرگ توانسته است در روز اول بیش از ۱ میلیون نسخه فروش داشته باشد.این فروش ۱۳.۵ درصد بیش تر از فروش کتاب شاهزاده ی دورگه است.ترجمه ی آلمانی یادگاران مرگ در پایان آخر هفته ی پیش منتشر شد. + Writed In Sat 12 Apr 2008 7:46 PM By Nassim |
.
به تازگی خبرهایی در مورد منتشر شدن کتابهایی از رولینگ به میان آمده که در زیر به چندی از این اخبار اشاره شده است:
۱-انتشار هفت کتاب جدید از رولینگ قرار است هفت کتاب جدید از رولینگ با نام های "جادوگر و جام جهنده" و "چشمه خوشبختی" "خرگوش مموش و قاه قاه پایش" و "قلب پشمالو ساحره" و "قصه های بیدل آوازه خوان" و همچنین یکی دیگر که نام آن فاش نشده است منتشر شود. ۲-فروش کتاب "قصه های بیدل آوازه خوان" در حراج خیریه رولینگ اعلام کرده است که قرار است برای امور خیریه به فروش برسد.قیمت پایه ی این کتاب ۳۰هزار پوند است. + Writed In Sat 12 Apr 2008 7:45 PM By Nassim |
موسسه ای که توسط J.K Rowling تاسیس شده است کمک های قابل توجهی به یکی از مراکز حمایت از زنان در اسکاتلند کرده است.موسسه ی Volant به این مرکز خیریه ۲۵ هزار پوند(حدود ۴۵ میلیون تومان)کمک کرده است تا برای پناهگاه محلی جرخود که قرار است به زودی افتتاح شود وسایل تهیه کند.
موسسه ی Volant توسط J.K Rowling تاسیس شده است تا برای کاهش محرومیت اجتماعی از اهداف و پروژه های مزید با مبنای ملی و اجتماعی در داخل با خارج از کشور اسکاتلند خصوصا" با محوریت زنان و کودکان حمایت کند. + Writed In Sat 12 Apr 2008 6:51 PM By Nassim |
وای ترسیدم! چه نازه! + Writed In Wed 9 Apr 2008 7:58 PM By Nassim |
ولی خوشگله ها! اگه نظر بدین بازم می گذارم. + Writed In Wed 9 Apr 2008 4:49 PM By Nassim |
هدف اصلی این وبلاگ پرداختن به هری پاتر و اخباره تازه و جوون پسنده.این وبلاگ عکس ها ومطالبی از هری پاتر در اختیارتون می گذاره.
ببخشین که یکم کتابی بود آخه تازه اولشه وگرنه ما هم بلدیم! + Writed In Tue 8 Apr 2008 7:39 PM By Nassim |
سلام به همه ی عاشقای هری پاتر .امیدوارم که مطالب وبلاگ رضایت بخش باشه.پس لطفا" نظر بگذارین تا اگه نقصی داشت جبران بشه. + Writed In Tue 8 Apr 2008 7:34 PM By Nassim |
اخراجی ها:۰۰۰/۰۰۰/۱۳۰/۱ توفیق اجباری:۰۰۰/۰۰۰/۰۶۰/۱ کلاغ پر:۰۰۰/۰۰۰/۳۸۵ پارک وی:۰۰۰/۰۰۰/۳۸۰ نصف مال من نصف مال تو:۰۰۰/۰۰۰/۳۷۳ میهمان:۰۰۰/۰۰۰/۳۵۵ روز سوم:۰۰۰/۰۰۰/۳۳۸ رفیق بد:۰۰۰/۰۰۰/۲۹۴ رییس:۰۰۰/۰۰۰/۲۶۵ عاشق:۰۰۰/۰۰۰/۲۵۰ + Writed In Mon 7 Apr 2008 3:56 PM By Nassim |
خانه دوست کجاست؟
درفلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی ست می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد پس به سمت گل تنهایی می پیچی دو قدم مانده به گل پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور و از او می پرسی خانه دوست کجاست؟ سهراب سپهری + Writed In Sun 6 Apr 2008 8:34 PM By Nassim |
سلام خوش آِمدید. امیدوارم خوش بگذره. + Writed In Sun 6 Apr 2008 7:56 PM By Nassim
|
| ||||||