تازگیا تا دلت بخواد گریه می کنم....
+
Writed In 3 Nov 2011 6:4 PM By Nassim
|
گریه قشنگ ترین دردیِ که من بهش دچار نمی شم!
خوبه که خدا هست! خوبه که تو هستی! من تو و خدا رو با هم احساس کردم و هیچ وقت نمیفهمم تو منو با خدا آشنا کردی یا اون منو با تو! اما در هر صورت این خداست که همیشه بالا سر هردومونه! خدا یگانه ست و تو یگانه موچود دوست داشتنیش هستی!
تنها چیزی که ازش محرومم گریه کردنه! بقیه هیچ اهمیتی ندارند...
دوسِت دارم خدا جونم! و دوسِت دارم...!
الهی شکر!
+
Writed In 25 May 2011 10:20 PM By Nassim
|
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینهی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن میروید
سهراب سپهری
احساس عجیبی دارم. احساس بزرگ شدنِ متمایل به بچگی! من احساسامو دوست دارم. می خوام ادامه داشته باشند... با من بمون...
+
Writed In 29 Apr 2011 10:51 PM By Nassim
|
چقدر قشنگه که بالاخره سر ریز بشی و تا حدودی خودتو خالی کنی اما ملت هیچ وقت دلیل اصلیشو نفهمند و به چیزای کوچیک اکتفا کنند و بگند: "تو که اینجوری نبودی!"چقدر وحشتناکه که از این چیزای کوچیک فقط خواجه حافظ شیرازی خبر نداشته باشه و ملت درجه دوم دستت بندازند!
چقدر دردناکه که وقتی داره سرت منفجر میشه تنها راه چاره کی بورد باشه!
چقدر لذت بخشه که بدون هیچ ایده ای انگشتاتو بذاری رو کی بورد و همه چیز خود به خود نوشته بشه!
چقدر غیر منتظره ست که تو آینه نگاه کنی و به خودت بگی "بازنده" !
و در مقابلش چقدر بچه گانه ست که هنوز دو ساعت نگذشته دوباره همون آدم همیشگی بشی و از این که این کلمه رو برای خودت به کار بردی عصبانی باشی!
چقدر خنده داره که برای هزارمین بار زیر قولی که به خودت دادی بزنی و امتحان فردا رو بیخیال بشی و خنده دارتر از اون اینکه از آدمای بدقول متنفر باشی!
و چقدر فیلسوفانه ست که هنوزم از خودت متنفر نشدی!
+
Writed In 18 Dec 2010 9:4 PM By Nassim
|