تبليغاتX
محفل ققنوس

محفل ققنوس

سلام ماهي ها... سلام، ماهي ها

سلام، قرمزها، سبزها، طلائي ها

به من بگوئيد، آيا در آن اتاق بلور

که مثل مردمک چشم مرده ها سرد است

و مثل آخر شب هاي شهر، بسته و خلوت

صداي ني لبکي را شنيده ايد

که از ديار پري هاي ترس و تنهايي

به سوي اعتماد آجري خوابگاه هاا،

و لاي لاي کوکي ساعت ها،

و هسته هاي شيشه اي نور - پيش مي آيد؟

 

و همچنان که پيش مي آيد

ستاره هاي اکليلي، از آسمان به خاک مي افتند

و قلب هاي کوچک بازيگوش

از حس گريه مي ترکند.

 

فروغ فرخزاد

+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعتتوسط نسیم | |

سلام به همه دوستای خوبم

خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟(باید جواب همشه بدین)

وااای حتما" می دونید چرا آپ کردم

-خوب معلومه که می دونن!

باز توپیدات شد

-من که گم نشده بودم

ولی کاش گم می شدی

-وای عزیزم تو چقدر منو دوست داری

اشتباه می کنی

-خیلی بی معرفتی

می دونم

-

خوبه که حالت بهم خورد چون بالاخره داری گورتو گم می کنی

خوب بچه ها

-مگه نی نی ان؟

ساکت!

خوب داشتم می گفتم که بالاخره این دوست همیشه زمستون من گورشو گم کرد و من با خیال راحت می تونم عید همه ی دوستای گلمو تبریک بگم امیدوارم که سال خوبی داشته باشین و خیلی چیزای دیگه که از حوصله ی من خارج هستش ولی خوب خودتون می دونید چی می خوام بگم.

راستی من چون قول دادم سال جدید رو خوشحال باشم و واسه عزیزی که همین دیروز از دستش دادم گریه نکنم دارم زیادی چرت و پرت می گم تا بیشتر خوشحال باشم یعنی می دونید...

-بسه دیگه تا خراب ترش نکردی خداحافظ

باشه بابا خداحافظ

پ ن:از این که ۸۷ تموم شد خدا رو شکر می کنم با عرض پوزش از کسایی که خاطرات خوشی از اون لعنتی دارن باید بگم که مسخره ترین سال عمرم بود خدا رو شکر که از شرش خلاص شدم.

پ ن:باز کن پنجره را كه نسيم

روز ميلاد اقاقي ها را

جشن مي گيرد

و بهار

روي هر شاخه كنار هر برگ

شمع روشن كرده است

همه ي چلچله ها برگشتند

و طراوت را فرياد زدند

كوچه يكپارچه آواز شدست

و درخت گيلاس

هديه جشن  اقاقي ها را

گل به دامن كرده است

بازكن پنجره را اي دوست......

حاليا معجزه باران را باور كن

و سخاوت را در چشم  چمنزار ببين

ومحبت را در روح نسيم

كه در اين كوچه ي تنگ

با همين دست تهي

روز ميلاد اقاقي ها را

جشن مي گيرد،خاك جان يافته است .....

باز كن پنجره ها را

وبهاران را باور كن

بوي باران ،بوي سبزه ،بوي خاك

شاخه هاي شسته ،باران خورده،پاك

آسمان آبي و ابر سپيد

برگهاي سبز بيد

عطر نرگس،رقص باد

نغمه شوق پرستوهاي شاد

خلوت گرم كبوترهاي مست

نرم نرمك مي رسد اينك بهار

خوش بحال چشمه ها و دشت ها

خوش بحال دانه ها وسبزه ها

خوش بحال غنچه هاي نيمه باز

خوش بحال آفتاب

اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم

اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار

فریدون مشیری

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعتتوسط نسیم | |

هیچ دلم نمیخواد اینو تو وبلاگم بذارم ولی چون به یکی قول دادم باید بذارم.

بازم بارون داره با تموم زیباییهاش می باره!مثل همیشه میتونم با تموم وجودم حسش کنم.

با اینکه همیشه توی خونه منتظر اومدن سرویس میشم اما ایندفعه می رم سر کوچه و منتظرش می مونم!

بارون خیلی قشنگه یه حس تازه ست.حسی که با تموم حسا فرق داره مثل مادر یا همون اولین عشق!

داره  می باره و قطرات ریزشو روی آبها می ریزه و دایره های کوچیک و بزرگ درست می کنه درست مثل شروع یک رویا!

یه رویا که ممکنه رویاهای دیگه بهش اجازه ی خود نمایی ندن و کنارش بزنن اما حیف که بازم همه ی این رویا ها جزوی از وجودن مثل دایره ها که جزوی از بارونن و رویاهای ما که جزوی از ما هستن!

اما من بارون  رو دوست دارم ولی رویا رو نه!رویا اولین مرحله جنونه!

سرویس نمیاد.بر می گردم خونه باید با بابا برم.

چی می شه بارون بدون رویا می بارید؟!چی می شد وقتی حسش می کردیم هیچ رویایی رو زنده نمی کرد؟!هیچ کدوم حتی شیرین ترینشون.مگه همین که تو خواب می بینیمشون کافی نیست؟!چرا داره اونا رو تو بیداری هم به یادمون میاره؟!

یه زمونی دوست داشتم  دنیا رو عوض کنم یعنی تو خواب زندگی کنم و تو بیداری بخوابم!اما افسوس که نشد!

اما من باید بجنگم.مثل همیشه.من باید رویاهامو بکشم.حتی اونایی که تبدیل به واقعیت شدن.

                  ۱۰:۳۵:۵۱               زنگ زبان       ۱۳۸۷/۱۲/۲۰       نسیم

ببخشید اینو وقتی هیچی نمی فهمیدم نوشتم.الانم خودم بعضی قسمتاشو اصلا" نفهمیدم.از لحاظ نگارشی هم که صفر هستش ولی مجبور بودم تو وبلاگم بذارمش.

به هیچکی خبر نمیدم چون دلم نمی خواد غمگین بنویسم.

این دفعه با یه آپ قشنگ و بهاری بر می گردم.

 

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعتتوسط نسیم | |

سلام

ایندفه هیج توضیحی ندارم...

نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطر ها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها ز ابرها بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعر ها و شورها
به راه پر ستاره ه می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان به بیکران به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب میشود
صراحی سیاه دیدگان من
به لالای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود

 

فروغ فرخزاد

این فقط یه آپه واسه دل خودم!

 

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعتتوسط نسیم | |

سلام

خوبین؟خوشین؟خوش می گذره؟سلامتین؟

اگه حدس زدین چی شده!

بله! بالاخره امروز بعد از شونصد سال تصمیم گرفتم آپ کنم

البته متاسم که هری پاتری نیست

این پایین یه مقاله راجع بهسپندارمذ گذاشتم امیدوارم که خوشتون بیا.

سپندارمذ(چه ادبی) روز پنجم از هر ماه و ماه دوازدهم سال است (بیست سوالیه) ودر شکل معنوی و مینوی اش مظهر بردباری و سازگاری و فروتنی اهورایی(اندیشه درست وپاک) است و در جهان مادی و خاکی نگهبانی زمین به او سپرده شده . برابر با روش و قاعده کلی روز پنجم اسفند ماه به مناسبت یکی شدن روز و ماه جشن می باشد(ایول). این جشن همراه با آداب و رسوم و تشریفاتی ویژه برگزار می شد .نخستین جشنی که در این روز برگزار می شد جشن مردگیران یا مژد گیران بوده است .این جشن ویژه زنان بوده و به مناسبت تجلیل و بزرگداشتشان برپا می گشت .به بیان ابوریحان بیرونی اسفندارمذ ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگهبان زنان شوهر دوست(حالا اگه شوهر دوست نبودن دیگه تجلیل  و بزرگداشت اینا همش کشک بود) و پارسا و درست کار بوده.به همین مناسبت این روز عید زنان به شمار می رفت.مردم به جهت گرامی داشت به آنان هدیه داده و بخشش می نمودند .در زمان ابوریحان این رسم هنوز رواج داشته و زنان نه تنها هدیه دریافت می کردند بلکه نوعی فرمانروایی می کردند و مردان باید از آنان فرمان می بردند(ایول عجب روزیه امروز) .گردیزی نوشته است از این جهت جشن را مردگیران می گفتند که زنان به اختیار خویش و با آزادی شوی و مرد خود را بر می گزیدند(مگه قرار عمشون انتخاب کنه!).در هر صورت این روز به سبب دریافت هدایا و فرمانروایی بانوان جشن زنان محسوب می شود .بین دوستان گرامی به دلیل نزدیکی ولنتاین با این روز معمول گشته که این روز را ولنتاین ایرانی نامگذاری کنند اما باید توجه داشت که بردباری و فروتنی که مظهر سپندارمذ است و زمین را با آن مثال می زنند (چرا که افتاده تر و صبورتر از خاک وجود ندارد) بیشتر به صفت و خصلت مادران اختصاص دارد و اگر برادران گرامیم (از زبون من نیستا)تصمیم دارند پنجم اسفند را بجای ولنتاین به همسران یا دوستانشان هدیه دهند هرگز مادران خود را فراموش نکنند و مقام والای مادر را بر هر چیز و هر کس ارجمندتر بدانند().همچنین که جشن مهر و مهرگان به دلیل مهر و محبتی که در این جشن حاکم است به معنای ولنتاین امروزی بیشتر نزدیک است(خصوصا که هدایا یک طرفه نمی شود).این جشن را نیز به سبب اینکه نزدیک نوروز و فصل بهار است و موقع کشت و کار کشاورزان می باشد جشن برزیگران هم می نامند زیرا کشاورزان از این روز به بعد آلات و اسباب کشت و کار را آماده می کنند و بکاشتن درخت و گل و شخم کردن و غیره می ردازند و کاشتن درخت در این روز نیز بسیار معمول می باشد .جشن اسفندگان بر تمامی بانوان ایرانی به ویژه مادران گرامی فرخنده باد(). پاینده باشید و اهورایی.پاینده ایران

نویسنده:سوگند سلطانی

 

عجب مقاله ای بود تقریبا" باهاش حال کردم!

اااااا

چرا بدون نظر میرید تشریف داشتین!

ا دادین!پس بای بای

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعتتوسط نسیم | |